- تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 22:54
یوسف شدی تا پس زنم شاه و زلیخایت شوم / در کنج زندان باشی و بی پرده شیدایت شومچنگی به گیسویم ببر، آتش بزن جان و تنم / من پیرهن را میدرم ، شاید که دنیایت شوماز یک خم ابروی تو ، آواره ام بی روی تو / مست از نگاه و بوی تو ،تا باده پیمایت شوم من آسمانی بی نفس،بی تو نشستم در قفس / دوراز منی و دسترس ،ای کاش...
آوای دل... - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 17:45
“چرا دل، تنگ می شود؟” هیچ تناقضی در حرف هایم نیست وقتی همزمان هم می گویم برو هم بیا یا وقتی می گویم بله و بعد می گویم نه چه کسی می تواند بفهمد: “نیمی از من دوستت دارد و نیمه ی دیگر رنج می برد” ساده لوح بودم که فکر می کردم می توانم بگذرم همیشه آن نیمه ی اول برنده می شود: وقتی می گویم: “حق با توست” دق...
**دریا و صدف** - تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 17:45
از دریا میخوانم از عشق یک صدف در کنار دریای بی کران از غرور دریا از عشق بی کران صدف صدف مخفیانه به دریا عشق می ورزد و دریا غرق در موج هایش .. صدف قبل از جایگاهش در کنار ساحل در دل دریا بود ...خواند برای روح دریا...پس عشقت کجاست دریا؟ عظمت نامت کافیست؟ دریایی برای که؟برای موجهایت که مدام در دلت اشوب ...
قــ ـفس - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:20
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام لانه ی بر شاخه های لاغرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد از غزلهایم فقط خاکستری مانده بجا بیت های روشن و شعله ورم را بادبرد با همین نیمه همین معمولی س...
ســکــ ـــوت - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 10:23
گاهی سکوت می کنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی... گاهی سکوت میکنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری... سکوت گاهی یک اعتراضه و گاهی هم انتظار... اما بیشتر وقتها سکوت برای اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه و این یعنی همون حس تنهایی… “خسرو شکیبایی”
کعبــــ ــــه - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 14:39
بـه کعبـه گفتــ ـم تو از خــ ـاکی منــ ـم خاک چــرا باید بگـــردم؟ نــ ـ ـدا آمــد تو با پـــا آمـــ ـدی باید بگــ ــردی بــرو با دل بیــــ ـا تا من بگــ ـردم . . . دل نوشته های.......(fire man)
سجاده ام تا خدا.... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 9:24
کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم کاش می شد بهتر ازآن با خدا صحبت کنم کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم ترسم آخر م...
خدا همان خداستــــــ.... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 9:24
گاهی چه دلگیر می شوی از خدا و گاهی چه بی اندازه دلت برایش تنگ می شود گاهی از حکمتش شاکی و گاهی راضی گاهی مشکوک و گاهی مجذوب عدالتش می شوی گاهی از رگ گردن به تو نزدیکتر و گاهی دور می شود از تو گاهی قدرتش در لبخند تو جاری می شود و گاهی در گریه ات ..خدا همان خداست اما کاش اینقدر ما گاهی به گاهی نمیشدیم...

برچسب‌های مرتبط

سکوت و تنهایی | هوسات كعب الاحواز | كعب غزال هدى اليداري | كعب الغزال هدى اليداري | كعب غزال هشيش | من هو كعب الاحبار | ما هو كعب العمل | من هو كعب بن زهير | من هو كعب بن مالك | کعبه همین جاست