خرید بک لینک

یوسف شدی تا پس زنم شاه و زلیخایت شوم / در کنج زندان باشی و بی پرده شیدایت شوم

چنگی به گیسویم ببر، آتش بزن جان و تنم / من پیرهن را میدرم ، شاید که دنیایت شوم

از یک خم ابروی تو ، آواره ام بی روی تو / مست از نگاه و بوی تو ،تا باده پیمایت شوم

من آسمانی بی نفس،بی تو نشستم در قفس / دوراز منی و دسترس ،ای کاش نجوایت شوم

کنعان ندارد مشتری،قحطی زده بام و دری / ای پادشاه آخری باید که غوغایت شوم

ای گوهر نایاب من،هر شب میان خواب من /کم کن عذاب و تاب من،تا محو یمایت شوم

من سجده کردم پای تو،بر ماه جان افزای تو/ بر آن قد و بالای تو ،جادوی زیبایت شوم

هرچند بی آلایشی ،افزونیه بی کاهشی/ در قلب زارم خواهشی، ای کاش رویایت شوم

راهی شدم با هر قدم، از سر نشد مهر تو کم/ "آدم" شدی "حوا"صفت، یار فریبایت شوم؟

برچسب: نویسنده: آبتین محمودی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 22:54

صفحه بندی